ذره ذره محو می شوم .....
چشمانم را می بندم.
دهانم را باز می کنم. پروانه ای را که زندگیش در دست من است ... به دهانم نزدیک میکنم.
می بلعمش!
می بلعم با کمی هوای آزاد ....
این منم، در آسمان ها ....
آرواره مار را فشار میدهم، دهانش باز می شود. دندانهایش را با مچ دستم لمس میکنم. نگاه می کنم دل دل کردن های حیات در نبض دستانم. راحتش می کنم. مار را .... گر می گیرم.
میخزم، در شنزار ها ... دل کویر ... در اعماق زمین!
این منم، که نیستم! جاری در جهان ...
یک غبار روی میز ...
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد ۱۳۹۳ ساعت توسط دت
|