با کمی دروغ، مرا بیشتر بنواز ........
و دوباره من. و دوباره تکرار تکرارها .... و نیشخندهای تلخ ...
این زخم ها، خوبند! این زخم هایی که الان طاقتم را بریده اند، خوبند! این زخم هایی که الان مرا به آسمان برده است، خوبند! چون فردا، سنگین و آرام، بر زمین، قدم خواهم زد. چون لبخند آغوش بازم را به تلخند چشمانم تبدیل میکنند. فردا و فرداها بازهم چشمانم میبینند ولی دیگر دلم نمیخواهد. این زخم ها خوبند. این زخم ها مرا آرام میکند. تشنگی را از یادم خواهند برد. بی تابیم را به لبخندی قرار می بخشند. این زخم ها خوبند.
+ نوشته شده در دهم دی ۱۳۹۳ ساعت توسط دت
|