آدم وقتی بچست و زندگی بزرگترارو میبینه، میگه وا !  و یا میگه اوووووووووووووو .... کو تا حالا من بیست، سی، چهل سالم بشه!!! 

یذره که بزرگتر میشه و فیلمای توی تلویزیون رو میبینه، میگه چه مسخره، ولی خب باز هم میبینه!

بزرگتر که میشه و یاد میگیره فیلمایی رو بره سفارش بده وگزیده تر فیلم ببینه، میگه چه جالب ... کاش میشد مثل این فیلما ....

 

باز هم بزرگتر میشه و موقع تماشای فیلم دمای بدنش تغییر میکنه! واقعی ترن! روی زمین! اما دور!

 

یذره بزرگتر، با خودش میگه منم میتونم فیلمنامه بنویسم!

 

دیگه بزرگتر نمیشه! سنگین تر که میشه، میگه انگار این فیلما از روی زندگی منن!

 

یه کم سنگین تر، دیگه نفسش میگیره! چه فیلم محشری! دقیقا همینه! و چقدر نزدیک!!!

 

سنگین تر ... این فیلما همه منن! من همه ام! 

 

انقدر تکرار؟!

انقدر که دیگه فیلمنامه شده؟! 

اون هم یه فیلم با اکران بین المللی؟!