چنان با کلنگ به جان زمین افتاده، که احساس میکنم در رقابتی بین المللی برنده ء مدال طلا خواهد شد! در اوج گرما در ساعت های کاری ...

خوشحال است از حلال بودن دسترنجش، از سلامتی و توان برای کار کردن! 

گویی او تنها قاصدیست که اسکناس ها را از دستان کارفرما به صندوقدار بیمارستان برساند، به صاحبخانه، به چند فروشنده ء خوش انصاف که حاضر شده اند نانی و پنیری به نسیه بدهند ...

 

نگاهش میکنم.

او تنها به دنیا آمده است که زمین خانهء چند ملیاردی فلان بندهء خدا را کلنگ بزند؟!