قل اعوذ بالرب الناس من الملت ایران!
آدم دیگه به جایی میرسه که احساس میکنه بدون 4 قل دیگه امکان نداره بتونه پاش رو از در خونه بیرون بذاره! صبح که چشمات رو باز کردی، قبل از اولین نفست، باید 4 قل رو بخونی و گرنه ممکنه امروز تیکه تیکه بشی!!!دیگه هیچ نفس عمیقی و مدیتیشن و مهارت های روانشناسانه و جامعه شناسانه و فیلسوفانانه و ورزشکارانه و تمام انانه ها به کارش نمیاد!
انصافا اگر به یه نفر فقط بگی از ساعت 7:30 صبح تا 8:15 صبح، کلهء سحر، در حال پیاده راه رفتن توی یه مسیر 500 متری و سوار تاکسی شدن، چهار مورد خشونت به شکلای مختلف برات پیش اومده، چی میگه؟
نمیگه مشکل از خودته؟؟؟
ولی دقیقا، عین عین واقعیت رو تعریف کرد، و من بعدش آرزو کردم که کاش حداقل یه روزی بتونم برم افغانستان زندگی کنم!
از خونه میاد بیرون، بعد از ده متر راه رفتن، مجبور میشه از یه خیابون دو طرفه بگذره، و مسلما طبق قوانینی که از بچگی یاد گرفته، اول به چپ نگاه میکنه و یکدفعه بعد از یه صدای بوق ممتد میشنوه که یه نفر میگه هوووووووی گوسالهههههه .....
یه ماشین از سمت راستش، ( در خلاف جهت مجاز برای رانندگی و در واقع ماشین داشته تخلف می کرده)، داشته میومده و اون ندیده بوده! ماشین نه نیسان آبی بوده و نه راننده یه پیرمرد با ظاهر روستایی و نه یه مرد با صد من ریش! یه خانم با موهای بلند بلوند و ظاهری همچون عروسکای باربی توی یه شاسی بلند خیلی باکلاس!!!
یه خیابون پایین تر، وقتی داشته از خط عابر پیاده رد میشده، تصور منین توی سرما و برفی که داشته میومده، ماشینی که از دور داشته میومده و باید سرعتش رو کم میکرده، نه تنها کم نکرده بلکه پاش رو روی گاز گذاشنه و حتی ممکن بوده از روی کفشش و پاهاش رد بشه!!!
سوار تاکسی میشه! کرایه 1400 تومن. ولی ماههاست برای جلوگیری از هرگونه فحش شنیدن، بیخیال حق و حقوق، فرض رو به 1500 تومن گذاشته و همیشه مطمئن میشه دقیقا 1500 تومن خورد توی جیبش هست و بعد سوار تاکسی میشه! از بدشانسی اون روز ده هزار و پونصد تومن داشته، مسافر اول پنج هزار تومن داد و مسافر دوم هم توی دستش دو هزار و پونصد تومن نگه داشته بود، 10500 تومن رو به راننده میده و میگه بفرمایید! راننده ده هزار تومن رو پس میده و میگه خوردش کن!
مسافر: شما دو هزار تومنی دارید؟
راننده : بله!
مسافر: خب این خانوم که 5 هزار تومن دادن، این آقا هم الان دو هزار تومن میدن، شمام که یه دو هزاری دارید، پس نه هزار تومن به من پس بدید، درست میشه!
راننده: نه بابا! راست میگی؟ چشم نخوری! خودم بلدم! اگه قرار بشه پول خوردامو بدم به تو که خودم چی کار کنم؟
مسافر: خب پولارو برای چی نگه داشتید؟ پول که دارید پس من بدید!
راننده: برو بابا. حال ندارم. برو خوردش کن بیا!
مسافر: آقا من باید برسم به کارم ، لجبازی نکنید.
راننده: لجباز ننه ء ..... فلان و فلان ......
قل اعوذ بالرب الناس!!!!!