و من گویی دارم تمام میشوم. صداها و روزها اینگونه می گویند. خبرهایی که می آیند ... گویی این حیرانی ها دارد به اتمام می رسند. آشفتگی و انتخاب های اشتباه که به جسم هم سرایت کرد! حمله به خود ... 

و من چشم به راه روزهای شیرین بودم. خواب های رنگی .... 

اما پایان انتظار هم شیرین است!

از پایان هم خشنودم ولی میشد که مهربان تر باشی! میشد که من هم یک روز می خندیدم.

کاش دنیایی باشد برای جبران.